بعد از مقدمه چيني و حرفاي مزخرف خسته كننده،خانوم مانتوييه ازم پرسيد اسمت

چيه؟گفتم گل مريم(اسم واقعي من گل مريمه نه مريم خالي)گفت واااااااي چه اسم

قشنگي.گفتم ممنون و يه لبخند مليح تحويلش دادم.:D

بعد همونطور كه به اون چادريه اشاره ميكرد گفت ما براي برادر ايشون مزاحمتون

شديم،كه البته پسر عمه ي خودمم ميشه.ببخشيد كه خودشون نيومدن،چون گفتيم اول

بيايم ببينيم اصلا از لحاظ هيكلي بهم ميخوريد يا نه كه اگه خورديد بعدا با خود ايشون

خدمت برسيم.البته ما تعريف شما و خونوادتونو خيلي شنيديم و ميدونيم كه دختر پاكو

نجيبيو با اصالتي هستيد.بعدشم اشاره كرد به اون خانوم چادريه و گفت سارا جون

شما ديگه خودتون در مورد برادرتون توضيحات لازمو بديد.خانومه كه سنشم زياد

نبود(فكر كنم همسن من شايد يه ذره بالا پايين)رفت بالاي منبر.

اه اه(بالاي اين الف ها فتحه س)چقدر بدم اومد از طرز حرف زدنش.ايـــــــــــــش.

خدا ميدونه چقدر كلاس ميذاشت وقتي حرف ميزد.احساس ميكرد لطف كرده در

حقمون اومده خواستگاري.

برادر من ۳۵سالشونه.دكتراي الكترونيك دارن.رييس نميدونم چي چي كوفت و زهر

ماري تو ... هستن.سفرهاي خارجه زياد رفتن:آلمان،چين،....و جديدا هم قراره يه سفر

كاريه ديگه برن فرانسه.به ۴تا زبان مسلطن:چيني،آلماني،انگليسي،فرانسه.(خوب

خسته نباشن)يه آپارتمان تو ...دارن.حداقل حقوقشون ۲ميليون در ماهه(به من چه)

تازه اين يكي كه تموم شد رفت سراغ خواهر برادراي ديگش:برادر بزرگم اينكارس،

خانومش پزشكه.خلاصه همين جور زررررررر زد و كلاس گذاشت و مدارك

تحصيلي خواهر برادراشو شوهر خواهراشو زنداداشاشو به رخمون ميكشيد.انگاري من

تا دوم ابتدايي(تا سر تصميم كبري)خوندم.

بعدشم فرمودن كه خودمم فوق ليسانس دارم.مادرم پرسيد متاهليد؟گفت نه مجردم.

بعدشم ميوه شونو كوفت كردنو رفتن.موقع خدافظي دختره ي عوضي با همه تك تك

 خدافظي كرد الا من.آآآآآآآآآآي حرصم گرفته بود.دختره ي كوتوله ي ايكبيري.

ديگه هم خبري نشد ازشون.حالا چراااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟نميدونم.

۱ـاز قيافه ي من خوشش نيومده بود كه عمرااااا.چون معلوم بود اون خانومه و اقاهه

حسابي تو كفم مونده بودن.از خودمم تعريف نميكنم.همه ي كسايي كه منو ميشناسن

متفق القولن كه من قيافه ي خيلي جذابي دارم.

۲ـ هيكلم نميخورد به پسره كه خوب اگه اينطور بود پس كرم داشت اين همه قمپز

در كرد.بعدشم وقتي اون خانوم مانتوييه گفت اومديم ببينيم از لحاظ قد و قواره بهم

 ميخورن يا نه معلوم بود كه مشكلي وجود نداره(من قدم۱۷۰سانته)والا به اون دختره

ي ايكبيري اشاره نميكرد كه حالا برو سر اصل مطلب.

۳ـ شايد دلش ميخواست من با چادر گل گلي بيام تو اونم طوريكه فقط نوك دماغم

معلوم باشه.كه اگه همچين فكري داشت بررررررررررره به درك.من عمراااااا

اينجوري تيپ نميزنم.تازشم وقتي منو نپسنديد گ....ه خورد انقد زر زد و پز داد.

۴ـ اين مورد از همه محتملتره.به من حسوديش شده بود:D و دوس نداشت تا موقعي كه

خودش شوهر نكرده داداشش زن بگيره.والا چرا يه پسر ۳۵ساله با اين شرايط توپ

هنوز بايد مجرد بمونه.تازه معلوم بود با اون بلبل زبونيش بد جور حرفش واسه داداشه

برو داشته.چون ۴تا خواهر ديگه هم داشت كه همه اونا متاهل بودن ولي

 هيچكدومشون نيومده بودن.مگه ميشه حتي يه نفرشونم واسه خواستگاري برادرشون

وقت نداشته باشن.

۵ـ بره گمشــــــــــــــــــــــــــــــــــه.دختره ي ايكبيري عقده ايه حسود.:D


نوشته شده توسط گل مريم | ۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۱۴:۲۰ | آرشيو نظرات (2) :موضوع |