اي خداااااااااااا.چقدر اين مردم بيشعور و فضولن.اخه يكي نيست بگه اصلا به تو چه

كه من چرا تا حالا شوهر نكردم.عوضي.

منتظرم وحيد اس ام اس بده كه برم بهش تلفن بزنم با هم بحرفيم.پسر خوبيه.ازش

خوشم مياد.۶ـ۷ماه پيش تو يكي از سايتايي كه مربوط به يكي از دانشگاها بود باهم آشنا

شديم و چند ماهي با هم چت كرديم.انقدر التماسم كرد تا بالاخره حاضر شدم باهاش

قرار بذارم.تا حالا ۲ بار ديدمش.خيلي خوشگل و خوش تيپ بود.اونم همين نظر و

در باره ي من داد.راستش بدم نمياد بازم ببينمش.به احتمال زياد تو همين هفته با هم

قرار ميذاريم.اصلا شايدم همين فردا.

آرزوي وحيد اينه كه من ببوسمش.يا مثلا دستشو بگيرم.راستش بدم نمياد.يعني صادقانه

بگم خيليم خوشم مياد.ولي روم نميشه.البته يه خورده به خاطر ترس از خدا هم هست.

مثلا خير سرم نميخوام گناه كنم.

خدايا همش تقصير توئه.اگه زودتر بخت منو باز ميكردي الان تو ۲۸ سالگي نميرفتم

دنبال پسر بازي.هه هه هه.چه پسر بازي اي واقعا جون عمم.مردم دوست پسر دارن ما

هم داريم.از صبح تا شب چند تا اس ام اس،بعدشم تا ۱۱شب بايد صبر كنم كه همه

بخوابن تا من بتونم باهاش تلي حرف بزنم.تازه اينم يه هفته س كه شروع شده.تلي

حرف زدنمونو ميگم.البته وحيد پايه س كه هر روز همديگرو ببينيم،منتها من نميتونم.نه

اينكه من خيلي مثبتمو ماهي يه بارم بيرون نميرم واسه همين مامانم شك ميكنه.از

بس خرم ديگه.تازه فهميدم عمرمو تلف كردم.خيلي زودتر از اينا بايد ميرفتم سراغ

اين كارا.خاك بر سرم.

فعلا كه با وحيد هستم تا يه شوهر گيرم بياد.البته اينم بگما من زن هر خري نميشم.اگه

اينجوري ميخواستم شوهر كنم تا حالا ۱۰سال از ازدواجم گذشته بود.طرف بايد سرش

به تنش بيرزه و به خونواده ي ما بخوره.دروغ ميگم؟

بعضي وقتا ميگم گور باباي شوهر.ولي مگه اين ش..ه..و...ت لعنتي ميذاره.

خدايا خيلي بدي.خيلي نامردي.خوب مگه من چيم از بقيه دخترا كمتره كه نميذاري بختم

وا بشه؟؟


نوشته شده توسط گل مريم | ۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۱۴:۰۹ | آرشيو نظرات (4) :موضوع |